مرگ در کنج نگاهم پیداست
دختری می بینم
جرم او تنهاییست
حکم قاضی مرگ است
مردمانی که بر او سنگ سیاه می کوبند
و در آن بحبوبه مردیست
دلش بارانی
اشک در چشم شقایق پیداست
آسمان گریان است
و زمین مات زده
کودکی می جوید از پشت سیاهی پاسخ
همگی می خندند...
کودک از پیرزنی می پرسد
مرگ پایان غم تنهائیست!؟
پیرزن می گوید
ستم هرگز به سپیدی نرود
.......
ناگه از خواب پریدم
من همان کودک دیروزی پرسان هستم
من همان پیرزن فردایم
و همان دختر محکوم به اعدام منم
کودکی پیروز است
پیرزن هم راست گفت
دخترک تبرئه شد
و من از حیله شیطان رستم...
براي آنكه ما بتوانيم جامعه اي داشته باشيم كه درون آن عدالت حاكم باشد، لازم است كه ما حكومتي عادل داشته باشيم. به عبارت ديگر يعني حكومت نبايد براي اهداف كوچك و زود گذر هدف اصلي را كه عدالت است كنار بگذارد. رشد اقتصادي، ورزشي، صنعتي، و مواردي از اين قبيل از اهداف زود گذر هستند، چرا كه در طي دوره ها نامنظم زماني ممكن است جامعه دچار نوسان در موارد مذكور شود. بر خلاف اين موارد، سراميه هاي علمي، فرهنگي، هنري، سياسي پايداري زيادي دارند و همانطور كه براي به دست آمدن آنها زمان زيادي لازم است از بين رفتن آنها نيز به سختي مقدور است. از اين رو حكومت همواره بايد نيروي خود را در رشد اين سرمايه ها متمركز كند تا همان بنياد صحيح ايجاد شود. در ادامه مي توان به اقتصاد و ... رسيدگي نمود.
اما در جوامعي كه اولويت را به گروه اول مي دهند هيچ گاه نتايج مطلوب حاصل نمي شود. وقتي كشور براي ايجاد يك كارخانه نيازمند دانش علمي باشد، بايد مقدار قابل توجه اي از سرمايه خود را در اين راه هزينه كند. لازم به ذكر است كه براي به دست آوردن اين سرمايه در گذشته ممكن است قوايي مصرف شده باشد. اما كشوري كه در گذشته انرژي را صرف سرمايه گذاري علمي نموده است اكنون با فروش دانش خود مي تواند حاصل تلاش گذشته كشور مذكور را دريافت كند. در ضمن هيچ سرمايه اي هم از دست نمي دهد چرا كه دانش را همچنان حفظ مي كند. در موارد فرهنگي و هنري هم اين موضوع كاملاً صدق مي كند.
در ادامه بيشتر به بررسي ديدگاه طبيعت گرايي (آريائيسم) نسبت به جهان هستي مي پردازيم.
همانطور که قبلاْ اشاره داشتم در جوامع به صورت طبیعی یک دموکراسی برقرار است بنابراین هر نوع حکومتی بر جامعه ائم از سلطنتی و پارلمانی مشروع است و نمی توان این موضع را به این شکل دید که یک در حکومت سلطنتی حقوق افراد پایمال می گردد. در حقیقت این جامعه است که تعیین می کند چه نوع حکومتی صلاحیت اداره جامعه را دارد. این به عنوان مثال یک جامعه ک هاز سطح آگاهی پائینی برخوردار هستند٬ صلاحیت انتخاب نماینده را ندارند و شاید بهتر باشد که در چنین جوامعی یک حکومت سلطنتی یا موارد مشابه حاکم باشد. اما در یک جامع با سطح دانش و آگاهی سیاسی حکومت های مطلق و انفرادی معنائی ندارد. در حقیقت این یک اصل خیلی مهم است که :
منتخب بودن به معنی لایق بودن نمی باشد.
هر چند اگر انتخاب گران افرادی آگاه باشند عکس این موضوع را تصدیق می کند. موضوع که مورد نظر قرار می گیرد این مسئله است که صلحیت داشتن یک جامعه به چه معناست و توسط چه فاکتور هایی تعیین می گردد. در ادامه سعی میکنم راجعه به این موضوع بیشتر صحبت کنم.
بحث پیرامون کمونیست، لیبرالیسم،سوسیالیسم، احزاب و ...